مجموعه ای از اشعار شاعران فارسی پریشان گوئی های علی شاه نظری/رها/
سلام.
نه هك شدم و نه ميخوام خدا حافظي كنم.فقط اومدم آدرس جديد وبلاگم رو بهتون معرفي منم.همين
رهی معیری

اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام خارم ولی به سایهٔ گل آرمیدهام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیدهام
چون خاک در هوای تو از پا فتادهام چون اشک در قفای تو با سر دویدهام
من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش از دیگران حدیث جوانی شنیدهام
از جام عافیت می نابی نخوردهام وز شاخ آرزو گل عیشی نچیدهام
موی سپید را فلکم رایگان نداد این رشته را به نقد جوانی خریدهام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریدهام
گر میگریزم از نظر مردمان رهی عیبم مکن که آهوی مردمندیدهام

سلام و صد سلام.امشب خیلی خوشحالم چون طبق اخبار رسیده چند وقتیه شب شعری ۴شنبه ها داره تو شهرمون برگذار میشه.حالا هم میخوام آدرس وبلاگش رو بهتون معرفی کنم:
اين هم تقديم به همه ي عزيزاني كه بنده را به هر طريقي تشويق ميكنند.
مخصوصا عزيزي كه در پيامكي كه برام فرستاد ازم خواست از اميد حرف بزنم نه از نا اميدي:
با پای دل قدم زدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
تا دست هیچ كس نرسد تا ابد به من
می خواستم كه گم بشوم در حسار تو
احساس می كنم كه جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
آن كوپه ی تهی منم آری كه مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت مس مرا
ترسم كه اشتباه بسنجد عیار تو
محمد علی بهمنی